فکر میکردم قرار سال فوق العاده ای باشه پر از شادی و روزهای پیشرفت و ..
اما افسرده تر شدم گاهی حتی به زور میتونستم برم سرکار حتی دیر سرکار میرفتم!
آرام به نظرم مُرد به معنای تمام..
تازه با روانشناس کمی بهتر شدم چقدر جلسه و صحبت های یک الی دو ساعت در روز؛
من فکر میکردم بلاخره روزی رسیده که غم های تو قلبم رو میتونم بگم اما اشتباه بود..
اونجایی ضربه نهایی خوردم که من با تمام صداقت پیش میرفتم اما در مقابل دروغ..
فکر میکردم باید یه نفر منو از بیرون دوست داشته باشه که کمکم کنه که خودمو بهتر پیدا کنم و روحیه ام عوض بشه و خودمو بیشتر دوست داشته باشم اما اشتباه کردم تنها کسی که میتونست بهم کمک کنه خودم بودم.
خودم باید خودمو دوست داشته باشم، خودم باید وقتی خودمو ببینم بگم وای چه جیگر شدی و بخندم 🥹🥰 خودم باید اهدافمو پیدا کنم و پشت خودم باشم!
اوایل فکر میکردم کافی نیستم دوست داشتنی نیستم مثل بقیه دخترا بلد به قولی نیستم و..اما اون حس درونی خودم بود چیزی که سالیانه با خودم هی کشوندم و کشوندم تا امروز.
روزای خیلی سختی که سردرگم بودم و نمیدونستم دنبال چی هستم اصلا دنبال کی؟و چی میخوام😶🌫️
اما به این نتیجه رسیدم که لایق یه زندگی خوب ام قرار نیست با هر کسی بسازم یا خودمو وقف بدم یا مطابق میل کنم!
یه روز برای خود قبلم خیلی گریه کردم اما حالا به خودم افتخار میکنم که از این برهه زمانی گذشتم :))
بزرگ شدم ..
افتخار به اینکه باوجود شرایط روحی ناجور، چندین کار رو به اتمام رساندم و سعی کردم حال روحی ام رو خوب کنم:)
لایق دوست داشتن ، زندگی و آرامش ام:)
دوسِت دارم آرام🩷
دوست دارم و میدونم سال ۱۴۰۴ پر از شادی ، پیشرفت و حس خوب نسبت به خودم و خوشبختی 🩷