تکمیل میشه به مرور ..
نمیدونم بعضیا بچه هستن یا بیمار! دوباره یه خودشیفته که نمیدونم چه جوری اکانت منو پیدا کرده هی پیام میده و گوشیم رو شارژ میکنه 🙄 فازش چیه ؟ نوشته میشه عذرخواهی کنم، پول بزنم حسابت 😐 خدایا بگو که اینا خوابه😒
به دوستم میگم، میگه خوبه که پول ازش بگیر و غلط هم میکنه که بعداً بخواد و بلاکش کن بهش میگم حدس میزنم کدوم روانیه فقط میخواد پولاش رو تو چشمم کنه ولی نمیدونه دیگه آرام قبل مُرده!
تو این مدت بالغ بر ۱۵ تا اکانت رو بلاک کردم و همشون هم جملاتشون مشابه همه! حدس میزنم کدوم دیونه هس ولی مطمئن صد درصد نیستم...حتی جواب تلفن دادم گفتم لطفاً اینقدر پیام و زنگ نزنید ولی نمیفهمه مثلا زنگ نمیزنه به جاش نت میخره پول شارژ میزنه:|
دارم به عوض کردن شمارهام فکر میکنم اگرچه این شماره رو چندین ساله دارم و دوسش دارم.
امروز یه پسر کوچولو با مامانش اومده برگشته میگه خاله جووون خیلی خوشگلیااا 😍 بهش میگم مرسی خوشتیپ 😌 برمیگرده میگه خواستی با دوست پسرت بری بیرون خیلی خوشگل نکن 🤨 ( این نسل اصلا متفاوته ) بهش میگم چشم فرمایش دیگه؟! میگه دوست پسرت اسمش چیه؟ بهش میگم تربچه، از رو نریااا😦 آخر کار میگه سلام منو بهش برسون و بگو از دستت نده وگرنه مثل تو گیرش نمیاد:))
میدونم شغلم در کنار درمان، نیازه که صحبت کنی و حس همدلی داشته باشی و من به شدت فردی احساسی هستم و خب روی روزام تأثیر زیادی میذاره.. دخترِ شوهرش رو از دست داده بود اون گریه میکرد منم گریه میکردم نمیدونم نتونستم جلوی خودمو بگیرم، نتونستم این حجم از علاقه ای که برام میگفت رو فقط پوکر فیس نگاه کنم.. همکارام گفتن زیادی حساسی ولی اون صحنه اصلا تو قلبم حس درد ایجاد کرد و گفتم کاش من نبودم وقتی چنین عشق های وجود داشته من که تنها بودم حداقل اینا خوشحالی میکردن با هم..!
دارم سعی میکنم مطالعه داشته باشم سخته ولی راهی نیست..!
بحثی که ذهنمو درگیر کرده و یه چند روزیه ناراحتم بابتش اینکه یه دختر خانمی رو آوردن که تازه عقد کرده بودن و ایشون نی نی داره شده بود خلاصه ایشون به دلیل مصرف قرص ضد بارداری نی نی اش رو از دست داد حتی یه دونه از لوله هاش رو ... به خاطر اینکه در دوران عقد نباید( استغفراله و توبه 😁) و باید فقط بعد از عروسی خدایااااا این تفکرات سمی چیه 😮💨 دلم میخواست پسره رو چنان میزدم که صدای سگ بده 🙄( وحشی کی بودم معلوم نیست؟ 😆 حالا خودم اینقدر از دعوا می ترسم 😦 ولی خب میشه تصور کرد که )؛و بهش میگفتم عرضه نداشتی گردن بگیری بعدم اون زنته!!!! حالا اینا که اصلی ترین موضوع بود به کنار،، اینقدر دختره داشت گریه میکرد نه به خاطر از دست دادن نی نی اش یا لوله هاش، اینکه بقیه فهمیدن 🥺 منم قشنگ رفتم باهاش صحبت کردم و بهش گفتم کاش قرص نخورده بودی🫤 حالا نی نی دار میشدی اشکالی که نداشت، بقیه همه حرفی میزنن بعدم این برای بعدت، حالا که به خیر گذشته.. بعد از اون طرف مامانش میگفت زودتر قرص میخوردی 😐... گفتم ببین خوشگل خانوم، اگر شوهرت چیزی گفت بهم بگو خودم باهاش صحبت کنم 👺 بعدم بهش میگی ازم دفاع میکنی هر کی هر حرفی که زد وگرنه اون روی زیبایم رو نشونت میدم( خندید :)) یه سی نفری هم اومده بودن ملاقاتش:/ یکی از اقوامش چی کارش میشد نمیدونم برگشت بهش گفت این چه کاری بود خوب شد؟ آقا من یه لحظه نمیدونم چی شد برگشتم گفتم ببینین منم حتی ده دقیقه بعد از عقدم، شوهرم بخواد منو،تازه شاید من اونو بخوام، اوکیم چون شوهرمه و منم همسرش! پس این دختر رو اذیتش نکنین... هرچی بوده گذشته از نظر روحی مراقبش باشید. از اون روز تا حالا همکارا اذیتم میکنن و بهم میگن خیلی پرویی! من دلم برای دختره سوخت آخه یه جوری نگاهش میکردن که انگار خودشون خیلی آدم های درستین.. بعدم کار بدی نکرده که :| فقط یکی از همکارام برگشت گفت آرام واقعا این جملات رو گفتی؟ گفتم آره هیچی دیگه بعدش نگفت ولی به نظرم تو ذهن خودش گفت خیلی گستاخی ولی خوشم اومد 😅
از نظر خودم کمی پرو شدم ولی این جملات نیاز بود که گفته بشه که هوای خانم الان و یا آینده تون رو داشته باشین تازه یه مورد بود خانمه بعد از نی نی دار شدن افسردگی گرفته بود این خیلی شایع که فقط با همدلی و محبت و کمک از مشاور میشه بهبود داد شرایط رو ..
با وجود سخن های دیگران و حتی سختی کار، هنوزم حس خوب میگیرم،خیلی ها میگن چه جوری؟ حقیقتش هنوز وقتی بیمارا بهم میگن میتونم دستتو بگیرم؟ میشه پیش ام باشی، میشه باهام حرف بزنی؟ میشه حتی یه چیزی بگم؟ وقتی میتونم کمکی کنم حتی تو استرس زا ترین شرایط، حس خوب میگیرم،احساس میکنم دوسشون دارم :) حتی گریه کردم باهاشون! میدونم دل هاشون پاکه و بارها با حتی همین گرفتن دست، خدا یه جاهایی که فکرشم نمیکردم دستمو گرفته عمیقأ💜 به خاطر همین دیگه دوست ندارم از اینجا برم،حتی قبلا هم گفته بودم اگر یه روز رفتم فقط آموزش، عشق و محبت مو دوست ندارم برای غریبه ها بذارم!
یه تایمی جزو اساتید یه مرکز آموزشی کار میکردم بهم گفتن با یه دختر و پسر صحبت کن که ربطی به کار من نداشت.. دو تاشون صدا زدم نگرانی تو چشماشون قشنگ مشخص میشد،گفتم همدیگر رو دوست دارین؟ گفتن آره گفتم اگر هر جایی ببینمتون جدا از همدیگه هر دو تون رو تنبیه میکنم:) خندیدن و ... امروز دیدمشون خوشگل و خوشتیپ هم دختر هم پسره حقیقتش براشون ذوق کردم و اذیتشون کردم گفتم خوب همدیگر رو تور کردینا 😅 اونا هم اذیت کردن گفتن ما صبر میکنیم که دوست پسر شما بیاد ببینیم چه مدلیه؟( تو دلم گفتم خیلی خاص 🤪 آقای خاص 😅) گفتم شیطونا خجالت بکشین تو رو بزرگ تر این حرفا و خندیدیم یه نیم ساعت صحبت کردیم هر دو تاشون گفتن مرسی که حواستون به ما بود حتی با وجود اینکه کمی شما رو هم اذیت کردن..
میخوام تلاشمو کنم:) دوست دارم به آرزوهام برسم آرزوهای خودم نه چیزی که دیگران دوست دارن! دوست دارم برای یه بارم که شده لذت مسیر رو حس کنم:) میدونم میام بازم پست میذارم ازش :))
میخوام یه تایم روی علایق خودم کار کنم، میدونم رواندرمانگرم بهم گفت پیشرفت خیلی خوبی داشتی و میتونی خودت برای خودت تصمیم بگیری و ... میخوام کمی فاصله بگیرم..
میدونم میام میگم خوشحالم که تا این مدت صبر کردم و خدا برام بهترین ها رو میخواست و خیلی منو دوست داره( فکر کنم بیشتر از خودم 😅) 💜 پیشرفتمو میخواد و از اینکه شغلم اینه، افتخار میکنه،، و مسیرم رو دوست دارم یعنی عاشقشم:)) حتی با وجود چالش هاش:)
پی نوشت : مراقب قلب هاتون باشین، دوستتون دارم، پست هاتونو میخونم تا جایی که بتونم تو این چند روز :)
از خودم بگم شاید اینو جزو موفقیت های زندگیم میدونم که ردش کردم،، فردی درونگرا که کلا با آدم ها کم حرف میزدم بیشترین صحبت ام اینجا بود.. فردی کمال گرا و خودم رو مستحق جشن گرفتن و خوشحال بودن به موفقیت هام نمیدونستم یعنی شده بودم یه بچه که فقط دنبال تأیید دیگران بودم لذت مسیر رو حس نکردم! همون تأیید هم برای یه مدت کوتاه و امان از نشدن، به خاطر نشخوار فکریم زیاد حرفاشون تو سرم مرور میشد! روحیه سرزنش گریم بسیار بالا ، خودمو خوشگل موفق ، مهربون ، شیطون و .. حتی به خاطر شغلم بارها گفتن این چیه و ..
من عمیق گاهی بهش فکر میکنم،،، اینکه شغلمو با همه سختی هایش دوست دارم برای خودمم عجیبه 💜
از دلایلش مقایسه شدن یا اینکه خانواده میگفتن تو مگه بلدی؟ میتونی؟ وای حتی برای ازدواج مگه پسری تو رو دوست داره؟ 😐 یه جورایی تو ناخودآگاه شون میخواستن من رویاهاشونو زندگی کنم یا نه جلو دیگران افتخار کنن که چنین بچه مظلوم و .. تربیت کردن، اگرچه اوایل از دستشون ناراحت و خشم داشتم ولی گذشته اونا هم تروما کودکی خودشون دارن..
منِ آرام به مدت دوسال اخیر افسردگی شدید داشتم اواسطش بیشتر شده بود! خواستگاری داشتم که در ظاهر برام پسر خوب میبود حقیقتش فکر کردم اون میتونه منو خوشحال کنه میتونه غم های این مدت ام رو برام برطرف کنه، حتی نقش پدر یا هر عضو از خانواده ام رو برام پر کنه. منو همین جوری که هستم میخواد اما بعداً فهمیدم اشتباهه .. حتی طرز فکر کنم اشتباه بود،، از اون جایی که فردی بسیار ریز نگری هستم چیزای کوچیک رو نادیده نگرفتم و نه گفتم! خیلی سخته بفهمی دو دوتا چهارتا نشده! من اون موقع نیاز داشتم یه نفر بهم بگه خودتو دوست داشته باش! نکه با حرفاشون آزارم بدن.. دختر فلان راحت ازدواج کرد تو بلد نیستی، تو شانس نداری دخترای مردم چه جوری پسر تور میکنن 🙄و این موارد ..
با همه اینا خدا خیلی دوستممم داره اینو مطمئنم به من یه زندگی داد جوری که همه اینو قبول دارن اگرچه دیر فهمیدن( من باید ثابت میکردم این پسر مناسب من نیست ) و من بزرگ شدم :))
میگن تو هر نوع ارتباط انسانی آدم چیزایی رو از خودش میفهمه
برای خودم اینکه بسیار فردیم که از دعوا میترسه، گاهی اضطراب گفت و گو تو صدام مشخصه، هنوز خجالت میکشم تو چشمای یه پسر نگاه کنم!دنبال ریز جزییات هستم و این خیلی خوب نیست؛ آدم کینه ای هستم یعنی دیر فراموش میکنم ممکن فقط فرد رو کنار بذارم قرار نیست حرکتش رو تکرار کنم، ظاهر و طرز حرف زدن و راه رفتن فرد برام مهمه، اعتماد بنفس ام پایین بود فکر میکردم مثل بقیه دخترا گوگولی موگولی نیستم 😮💨 دنبال این بودم که فردی منو نجات بده این به نظرم تو ناخودآگاهم بود یعنی باور به این نداشتم همه چیز دست خودمم، خودم باید شاد باشم قرار نیست کسی از بیرون بیاد؛البته که بحث همدلی و .. خیلی خوبه ولی اصلش با خودته. دنبال تأیید دیگران بودم شاید یه جورایی سانسور خودم .. موفقیت هامو دست کم میگرفتم با وجود اینکه یه عده میخواستن جای من باشن. من در ابتدای کار با کسی راحت نیستم اما بعدش با حرف بیشتر و .. دیگه برام میشه فردی مهم و دوست دارم باهاش حرف بزنم شاید محتاط بشه گفت یه جورایی منو بفهمم یا حداقل گارد نگیره.
آرام زمان قبل مُرد؛ من به فردی به شدت برون گرا، اینکه خودم چی دوست دارم و علایق مو میگم و .. شاید خود واقعی مو نشون میدم :)) شوخی میکنم ، اذیت میکنم😁 لوس میشم و .. تو خونه خب هی میخوان مسخره کنن و شاید تحقیر یا تو دیگه بزرگ شدی و .. کمتر اذیت میکنم و خب میخوان دختر خانوم بالغی باشم 🥲
خانواده مو با همه اینا دوست دارم منم کامل نیستم ..
خودمو نسبت به قبل بیشتر تحویل میگیرم خخ برای خودم استراحت مشخص میکنم، بیرون میرم از حق ام نمیگذرم، با صراحت حرفمو میزنم بیشتر مواقع ( قبلا بیشتر خود خوری بود تا حق گیری🤨) خوشگل میکنم و تو آینه قربون صدقه خودم میرم و گاهی هم برای خودم گریه میکنم کم البته ولی خودمو دختر قوی میبینم :) راحت تو جوامع اجتماعی حرف میزنم و نظرمو میگم و با آدم ها آشنا میشم البته هنوز گاهی عجولم، دنبال پیدا کردن خودمم، دوست دارم این مدت که خودمو کم دیدم اذیت خودم کردم رو تعییرش بدم ؛
برای آرامی که بزرگ شد دست میزنم :) و دوست دارم بغلت کنم و بهت بگم تو قوی تر از اون چیزی هستی که فکر میکنی 💜🌹
فکر میکردم پسرا سوسولن.. البته یه عده هستن ولی وقتی تو بطن جامعه میری میبینی چقدر مسولیت و انتظار ازشون هست! خونه، ماشین، هزینه های جانبی تازه با خانمت بعد از اینکه با مدیرت دعوا کردی، بیای مهربونم حرف بزنی:/
یه مریض داشتم اذیتش کردم موقعی که داشتم کاراش انجام میدادم گفتم مجردی؟ یه لحظه مکث کرد جلو مامانش گفتم پس متاهلی از کِی تا حالا؟ دخترِ خوشگله ؟ خیلی دوسش دارین؟ 💅🏻 و ..
مامانشم نگاش میکرد ،پسره خندید و گفت یییههه لحظه صبر کن 😰 نه مگه میتونم؟ گفتم چرا نتونی؟ گفت پول دارم؟ 😔 تازه خودم میرم جنوب کار میکنم تو گرما برای مامان و بابام دختر ِمردم چه جور خرجیش بدم 🥺 و ..
نمیدونم چرا هر چی بیشتر توضیح میداد بیشتر دلم میگرفت خیلییی... یاد یکی دیگه از مریض هام افتادم که میگفت دختر رو چرا امیدوار کنم؟؟ اون چشمش به منه!( این جمله رو یه پسر ۲۰ ساله زده)
امروز مامانش دیدم میگفت فرشته مهربون🩷 اسمت رو گذاشتیم،،،،خندیدم :)
دوست ندارم حس غم شون رو ببینم.. حس ناامیدی .. حس چشم انتظاری ..
حالا میفهمممم چقدر طرز تفکر پولدار با سطح متوسط فرق داره ..
بچه پولدار میگه هر چی من گفتم هر چی من خواستم ( برو بابا ) تازه پول باباشم هست نه خودش:/ شاید باورتون نشه یکیشون بود میگفت باشه برو اینقدر دختر هست که برام میمیره منم گفتم برو با همونا که برات بمیرن در واقع برای پولت بمیرن،، من نمیتونم بمیرم 🥵
پی نوشت خوشگلانه : برای همه پسرا و دخترای خوبم آرزوی زندگی قشنگ دارم از ته قلبممم 💜
پی نوشت: بعضی پسرا ، مَرد هستن 🫡 و من براشون سر تعظیم فرود میارم😥 ذات خوب داشته باشین تو دنیا، این کمکتون میکنه ✨
پی نوشت: موقع برگشت از سر کارم ساعت ۸ شب، یک ماشین پسر، مست کرده روبه روم توقف کردن، شاید باورتون نشه دلم برای اینا هم سوخت ..که خودشونو نابود کردن حیفه جوونیتون..
همونجا فحش دادم به فرد خیالی خودم، بهش گفتم اگر تو بودی میومدی دنبالم لازم نبود هی از این سمت خیابون برم اینور خیابون تا اینا برن اصلا ماشین نداشته باش خودت که هستی ..! نمیدونم بعد از این حرفم تو ذهنم رفتن یا چی؟ البته نزدیک بود بهم بزنن با سرعت زیااد اما جاخالی دادم ( انگار بازی😮💨)